محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1483
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« را سوى شما مىفرستم كه مرگ را چنان دوست دارند كه شما زندگى » « را دوست داريد » و چون مردم مداين نامهء خالد را بخواندند شگفتى كردند ، و اين به سال دوازدهم هجرت بود . ابو جعفر گويد : اما روايت شعبى در بارهء خالد و رفتن وى سوى عراق چنين است كه وقتى از كار يمامه فراغت يافت ابو بكر به دو نوشت : « اكنون كه خدا ترا فيروزى داد به طرف عراق رو تا با عياض تلاقى كنى و به عياض بن غنم كه ما بين نباج و حجاز بود نوشت كه سوى مصيخ برو و از بالاى عراق وارد آن سرزمين شو و پيش رو تا با خالد تلاقى كنى و هر كه را مىخواهد بر گردد اجازه دهيد و كس را نابه دلخواه همراه نبريد . » گويد : و چون نامه به خالد و عياض رسيد و به دستور ابو بكر اجازهء باز گشت به كسان دادند ، همهء مردم مدينه و اطراف باز گشتند و اطرافشان خالى شد و از ابو بكر كمك خواستند كه قعقاع بن عمرو تميمى را به كمك خالد فرستاد به دو گفتند : « به كمك كسى مىروى كه سپاهش از دور وى پراكنده شدهاند ؟ » قعقاع گفت : « سپاهى كه يكى چون وى در آن باشد هزيمت نشود » و هم ابو بكر عبد الله بن عوف حميرى را به كمك عياض فرستاد . و هم او به خالد و عياض نوشت كسانى را كه با مرتدان پيكار كردهاند و پس از پيمبر خداى بر مسلمانى ثبات ورزيدهاند ، همراه ببريد و هر كه از مسلمانى بگشته همراه شما به پيكار نيايد تا راى خويش را در بارهء وى بگويم . به همين سبب در اين جنگها از مرتدشدگان كس نبود . و چون نامهء سالارى عراق به خالد رسيد به حرمله و سلمى و مثنى و مذعور نوشت كه به دو ملحق شوند و در روزى كه معين كرده بود با سپاه خويش در ابله وعده كنند به سبب آنكه ابو بكر در نامهء خويش به خالد دستور داده بود كه وقتى وارد